کیارشکیارش، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره

نی نی خوشگلم کیارش

هی دنیا من دارم یک ساله می شم!

یاد گرفتم بخندم و گریه کنم ... سپس نشسته و بایستم ... و حالا حتی می تونم راه برم اگه دست های کوچولوم رو بگیرید... اما شروع هر کاری زیباست....     "هی دنیا من دارم یک ساله می شم"     عزیزکم.... امیدوارم همیشه لبخند بر لبانت جاری باشد تا بهار قلب من و بابایی  هرگز نمیرد.  روزها دارن از پی هم سپری میشن و تو رفته رفته داری بزرگ و بزرگتر و شیرین و شیرین تر از روزای قبلی مشی!  کم کم داریم به تولد توی نیم وجبی نزدیک میشیم....  یه ماهی هستش که با عشقم مشغول آماده کردن تدارکات تولدت  هستیم...     &...
25 دی 1391

سومین دندون پسر گلم

آدم باید یه "تو "داشته باشه که هر وقت دلش از این دنیا و آدماش گرفت ، بگه : بیخیال خوبه که "تو" هستی پس بیخیال ، خوبه که "تو "هستی کیارش عزیزم.... گل پسری تو آخرای 10 ماهگیت بودی که باز دیدم داری کج خلقی می کنی...  کلی کلنجار رفتم تا اینکه بعد 2-3 روز دیدم ای دل غااااافل......    فرشته دندون دوباره مهمون خونمون شده جینقیلی من داره از لثه بالاییش یه دندون دیگه در میاره    الهی مامانی قربون پسملش بشه.... عزیزکم دیگه داری بزرگ میشی.... مرد میشی..... اين روزها عجيــب وابسته شدی به آقای پــــــدر .... به محــض دیدن صورت گرم و مهربونش ، چنان دست و پا میزنی ، برایش می خندی و دلبری می کنی...
19 آذر 1391

مامانت واست حرفایی داره که به درد روزهای عاشقیت میخوره....

پســـرم! پسر خوبم... میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی.... میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری! این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....! که تو حاصل عشقی پســ ـرم.... مامانت برای تو حرف هایی داره..... حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره..... عزیزدلم! یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره. بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!" و اون میزنه زیر گریه.... زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم... موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری... ب...
13 آذر 1391

مامان بد!

دیروزصبح وقتي كه از خواب بيدار شدم تا يواشكي حاضر شم بیام سر كار ديدم زودترازمن ازخواب پاشدی زير چشمي بهم نگاه مي كني...  . . .  الان ساعت نزديك 10 شب و چشمام پر اشك...   هيچوقت با نوشتن نميشه عمق سوختن جيگر و قلب رو به كسي نشون داد....   چشماي نازت آروم داشت نگاهم مي كرد و خدايا چقدر اين نگاه آرامش داشت و پس از اون...  لبخند نازت بود كه مهمون لبات شد... من كه آماده شده بودم برم حاضر شم ...پاهام چسبيد زمين... انگار يه قدرتي نمي زاشت كه برم....   مگه مي شد از اون چشمها دل كند ؟؟ مگه مي شد از اون نگاه فرار كرد ؟؟    خد...
20 آبان 1391

من تا پایان 9 ماهگیم :)

ای خدا..... دیگه جدی جدی وقت کم میارم .........                                              پسملی این روزا خیلی شیطون شدی...  خودت برنامه روزانتو ببینی می فهمی چقدر بلا شدی  - اول از همه که از خواب پا می شی خیلی خوش اخلاقی ....       -بعدش اگه دیدی تحویلت نمی گیرم میشی این :   -و بعدش :  -و بعدش ...  :   و نهایتا ....     و من بعد از این مرحله هست که 15 دقیقه فرصت دارم کل کارای خونه رو انجام بدم  .......... ...
20 آبان 1391

جینقیلی روزت مبارک

  ما انسانها به یکدیگر عشق می ورزیم و چه خودخواهانه در انتظار جواب مینشینیم... در این میان تنها یک عشق واقعی وجود دارد که در آن هیچ رنگی از خودخواهی نیست و همه اش از جنس نور است.عشق مادر به فرزند. عشقی آسمانی و الهی!!! مادر هر روز به نهال کوچکش می نگرد و در دنیای کوچک کودک خویش غرق میشود.با شادی او شاد و با غصه اش غمگین میشود.با هر رنج کودک نه یکبار بلکه هزاران بار میمرد و با یک لبخندش دوباره جان می گیرد. هر روز خیره به نهال زیبایش می بویدش و میبوسدش تا بروید و بزرگ شود. مادر خیره با آینده های دور و نزدیک کودک و فقط و فقط دعا میکند که نهال کوچک نازک اندامش سالم وشاد باشد و از خدا برای خودش هیچ نمیخواهد ...
16 مهر 1391